السلام علیک یا ابا عبدالله
شنیدم مردی بود دوتا بچه کور داشته هرشب یکی رو میبره حرم امام حسین شفا میخواسته
یه روز یکیشون شفا میگیره یکی دیگشون نه اون مرد دلش میکشنه میگه چطوری برم خونه اون بچم میگع چرا منو نبردی بابا
بعد که با غصه میره خونه میبینه شلوغ شده خونه و درنهایت میفهمه اون بچش هم شفا گرفته