مادرشوهرم از همون جوونی حتما میبایس برا پدر شوهر غذا بکشه
استخونای غذا رو جدا کنه ،میوه پوست بکنه بده اقا بخوره
تایم غذاش همراه جمع نبود بعد از ظهر اگه غذا میخورد باس براش گرم کنه ،یعنی فقط اقا دستشویی رفتنش و حمام رفتنش بدون کمک مادرشو بود
همه ی اینکارا چه خونه ی خودش چه مهمونی باس بکنه
همیشه هم میگفت این زن مگه چکار میکنه
الان که مادرشو مرده، خودش کاراشو میکنه بدون حتی یه کلمه بگه که فلانی اینقد زحمتم کشید
منظورم اینه از الان نذار راحت طلب بشه
به خنده و شوخی جوابش بده
بگو پدر شدن همینه همینجور الکی که نیس
اصلا از غراش دلخور نشو
بجای اینکه بخوایی خودتو عذاب بدی یه موقع ها برنامه ریزی کن بعد خواب بچه ها با هم خوش بگذرونین
میدونی بعد اینکه تو دو تا بچه اوردی کنارت و به حساب خودت فداکاری کردی چی میشه
این کار که کلا وظیفت میشه
بعدم کم کم غر میزنه چرا به من نمیرسی
بعدم حتی ممکنه خیانت کنه دلیلشم اینه که زنم به خودش نمیرسه
همش خستس ،شبا پیش بچه ها میخوابه و به من توجه نمیکنه و...