سلام من یه خواهر شوهر دارم یه که دختر بزرگ 25 ساله داره .
رابطه این دختر با دایی هاش که شوهر من و برادر شوهر هام هستن زیاد جالب نیست چون این دختر حجاب مناسبی نداره و خانواده شوهرم روی حجاب تعصب که اون رعایت نمیکنه .
خلاصه جاری بزرگه منم یه پسر خاله داره که از قضا این آقا 27 سال سن داره و تحصیل کرده هم هست ولی خانواده اش مثل ما حجاب براشون مهمه !
خلاصه یبار جاری بزرگه ما رو دعوت کرد خونش که البته خواهر شوهرم و خانواده خاله جاریم اونجا بودن و پسر خاله جاریم دختر خواهر شوهرم رو دید و تمام ......
و چند هفته ی بعد پسره با مامان و باباش رفت خونه جاریم و ازش خواست پا پیش بذاره برای خواستگاری اما جاری بزرگه حسودیش گل کرده و تا تونسته پشت سر دختر خواهر شوهرم بد گفته انگار گفته :( نه این به درد شما نمیخوره شبا خونه نمیاد همش مشکل داره و خیلی حرفای دیگه ....)
بعد این پسره هم همه این حرفا رو به مادر شوهرم میگه و حالا جاریم زنگ زده میگه خواهر شوهرم زنگ زده بهش هی تهدید کرده و گفته تو غلط کردی پشت سر دختر من حرف زدی و اینا ...
حالا شما چی میگین جاریم خواسته کمکش کنم ..
امشب همه خونه مادر شوهرم دعوتیم من چی بگم ؟