بچه ها من که عروس شدم ابجیم ۷ سالش اینا بود بعد خیلی دوق داشت کلا بچه ها با دیدن عروس ذوق دارن دیگه
من از لحطه ای کع از ارایشگاه اومدم ابجیم دور من بود همش هی چیک چیک عکس مینداخت یا میگفت بوست کنم یا میگف چقدر خوشگل شدی ینی قشنگ پدر منو دراورد منم محلش نمیدادم مگه از رو میرف😐
خلاصه دیگه اخرای مجلس مشعول عکس انداختن بودم لباس عروس تو تنم سنگینی میکرد
هی دم به دقیقه میگفت خم شو بوست کنم
عاقا منم زد به سرم قشنگ
گفتم برو اون ور خستم کردی بابا نمیخوام بوسم کنی
بیچاره الان دلم میسوزه ها ولی واقعا خسته بودم😐
خلاصه شوهرم بهش برخورد که این چه رفتاری بود با بچه کردی بیچاره دلش شکست یه بحثی کردیم بیا و ببین😐
ولی به نظرم بحث عروس و داماد خیلی بامزس خخخ
اگه شماام دارین تعریف کنید✋