همسر من کلا زیاد اهل محبت کردن نیست و به قول خودش از این لوس بازیا بدش میاد ،و تنها موقع نیاز خودش محبت رو ب زبون میاره، ک این بیشتر واسم درد آوره و بالعکس من دختر فوق العاده احساسی ،امشب از بقیه ی شبا زودتر اومد خونه (شغلش آزاده) بعد از چایی و میوه رفت توی اتاق و ما رو هم صدا زد (من و پسرم) ماهم رفتیم پیشش پسرم گوشی منو گرفت دست و شروع کرد ب بازی کردن شوهرمم طبق روال همیشه کل تایم آزادش توی اینستاس پشت کرده بود ب ما و با گوشی ور میرفت منم ازش سوال پرسیدم ک تو خوراک لوبیا دوست داری واسه ناهار درست کنم باید امشب لوبیا رو خیس کنم دیدم اصلا انگار ن انگار منم دیگ حرفم و تکرار نکردم بعد یهو دیدم ب خواهر زادش ک همسن منه تقریبا سلام داده و سر ی بحثی رو باز کرده واتس آپ ،پسرمم هی سر و صدا میکرد گفت چند دقیقه این بچه رو بگیر تا جواب یلدا رو بدم گناه داره ،در صورتی ک اصلا خودش پی ام داده بود اول ،منم انقدر ناراحت شدم و احساس بی ارزش بودن کردم ک از اتاق اومدم بیرون ،با خودم گفتم الان ب جای اینکه وقتشو با ما پر کنه داره با خواهر زادش صحبت میکنه انگاری مسئولیتی گردنشه اون خودش شوهر داره و ....خیلی خیلی خوشبخت تر از منه تو ب فکر من باش ن اون