هیچی برام اعصاب نمونده دیگه نمیدونم باید چیکار کنم
ما بعد از یک کات چرت
تازه روز 25 ام اشتی کردیم
خودش برگشت
حتی امون نداد فکر کنم
گفت میشه یا نه منم گفتم اره
یک سری حرفم زدیم
خوب بود همه چی
شب 28 ام بهش گفتم چی شد دو دل شدی گفت هیچی بی خیال بعدم شب بخیر و رفت خوابید
خودشم بهم گفت میخواد تصمیم بگیره بفهمه کی رو میخواد ذهنش درگیره
حالا از اون روز حرف نزدیم پیامامم سین نمیکنه
واقعا نمی فهمه من عذاب میکشم