سال ۹۴ عقد کردم پدرم کارمند بازنشسته بود و قالی ویخچال و سرویس خواب و میز و زیر میزتلویزیونی و لوازم اشپزخونه و ..داد .چیزی کم نداشتم
اما ماشین لباسشوییم از این جدیدا درب جلو نیس .از اون در بالاهاس که اول میشوری بعد خودت میریزی خشک کن صدامیده
شوهرم همیشه اینو میکوبه توسرم مسخرم میکنه
هرچی منطقی بش میگم پدرمادرم درحد تولنشون گرفتن گوش نمیکنه .
امشبم دعوام کرد دارم گریه میکنم
این درحالیه که من شیرازیم و نوه سرهنگ مشهور و..
اون مال یه روستاییه که تو نقشه نیس .خونه هاشون فقط یه قالی قرمز و ی تلویزیون دهه ۶۰ی .نوه ی چوپون
من مسخره نمیکنم
بعد جهیزیه منو با مبلمان و ..مسخره میکنن خودش و مادرش