مادرم گفت بچت پیش ما بمونه، خودت با مورد خوب ازدواج کن، گفتم من از شوهرم جدا شدم از بچم به خاطر خودم جدا نمیشم.
با مردی ازدواج کردم که دو تا دختر داشت. گفتم بچمو درک میکنه.
اوایل عالی بود مرد ایده آل.
بعد شروع کرد ایراد گیری. ایراد گیری. ایرادگیری.
خودشم که آدم ظاهرا مومن و چشم پاک بود، افتاد به فبلم و عکس کثافت دیدن و صیغه و...