
دوستش ی چند کیلو سیب آورده بود برامون ی تعدادیش داشت خراب میشدن
شوهرم گفت حیف شدن گفتم فدای سرت بعدش سریع دست به کار شدم باهاش کمپوت دارچینی و زعفرونی درست کردم آوردم براش گفتم این هم همون سیبها ببین حیف نشدن
برگشت گفت وای تو چه باحالی چه حرکتی زدی خداروشکر که تورو دارم
نمیدونستم انقدر خوشحال میشه