من شب اولی ک پیش نازدم خوابیدم با پاش پاهامو قفل کرده بود دستشتم انداخته بود رو گلوم کلا رو من بود منم خوابم نمیبرد اومدم گلوم خشک شده بود اومدم اب بخورم پارچو اوردم بالاک بخورم اب همش ریخت روش مث چی از خواب پرید گفت مهدیه مهدیه جان چیشده منم هول کردم گفتم اب ریخت روت گفت فک کردم تشنج کردی بعدش با خودم فک کردم چ ربطی ب تشنج داشت اخه