نمیدونم از کجا بنویسم فقط بهم بگید من مقصرم یا نه
چند روزی بود بهش میگفتم خاهشا برای من وقت بزار با اینکه ازش خاهش میکردم بازم ب روی خودش نیورد اخرش طاقت نیوردم و بهش پیام دادم اگ دوسم نداری بهم بگو منطقی جدا بشیم رنگ زد گفت تکلیفمون و معلوم کن بعدشم گفت جدا بشیم و همش گفت تو بد دلی و بی اعتمادی چون شب پنج شنبه ساعت ۱۱ بهم گفت میخاد بخابه ولی دروغ میگفت خودشم میدونه ک دروغ میگه ولی بازم میگفت تو اینو بهم گفتی بد دلی بهش گفتم باشه بیار همراه من تو نشونت بدم بعد از اینکه بمن گفتی میخای بخابی یا رنگ زدی یا اس ام اس دادی ک گفت نه دیگه تو وقتی مطمئنی مطمئنی چه دلیلی داره بیارم نشون بدم ک گفتم بیار اونوقت من ضایع میشم ولی اگ رنگ زده بودی تو ضایع میشی بازم گردن نگرفت از اینکه همه چی رو انداخته گردنم خستم از اینور با تموم بدی هاش دوسش دارم و بهش احساس محبت و مهربونی دارم ترو خدا بگید چیکار کنم برم تراپی یا برم روانکاو اصن دیگه حالم خوب میشه بهش ک فکر میکنم همش گریه میکنم دلم براش تنگ میشه