2777
2789
عنوان

خیانت

1647 بازدید | 115 پست

بعدازاونم باز رفته بود تو پارکینگ ویس میفرستاد راجع ب اینکه چه جور همه پیاما پاک بشه ک کسی نبینه بازم گف برا دوستمه..خیلی ازم سردشده یه پسر ۴ماهه دارم نمیدونم چیکارکنم هروقتم راجع ب این موضوع حرف میزنیم سروصدا راه میندازه یاکتک کاری..راستی بگین که به جای اختیاری والزامی چی بنویسم

تعداد رای : 31
نظرسنجی
آره
10
32%
نه
2
6%
مشکوکه
16
51%
اختیاری
3
9%

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

مشکوک شوهرت 

زیاد پا پیچش نشو و یکم زیرزیرکی  حواست باشه ببین کجا میره کی میاد کی میره. بعضی وقتا تعقیبش کن البته اگ میتونی طلاق بگیری 

اگ شرایط طلاق نداری الکی اعصاب خودتو خورد نکن بشین سر جات و ب خودت برس و حواست ب خودت ک بچه ات و شوهرت باشه. 

چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل هفده  سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ...زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ...بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم❤عاشق شادمهرم، ب امید روزی ک برم کنسرتش 🥰
ببخشیدمتوجه ماجراتون نشدم!!

تاپیک قبلی اش

چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل هفده  سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ...زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ...بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم❤عاشق شادمهرم، ب امید روزی ک برم کنسرتش 🥰

چقدرخیانت زیاد شده.من میگفتم اگه بفهمم طلاق میگیرم و فلان ولی واقعا وقتی تواون شرایط قرار بگیری دلت نمیخاد بخاطر بچتم شده جدابشی و اون وابستگی که ما زنارو بیچاره کرده.بنظرم با ی روانشناس صحبت کن واگه گفت باید همسرتم بیاد راضیش کن برید

من ۲هفتس شب و روز ندارم به هیچکسم نگفتم بجز روانشناس.فردام وقت داریم باهم بریم.امیدوارم اشتباه کرده باشی.دلم میخاد تلافی کنم شرایطشم محیاس برام ولی غرورم اجازه نمیده بهم.من انقدکنجکاوی کردم تا فهمیدم ترجیح میدادم بفهمم تا اینکه توی تاریکی بمونم و ندونم چه بلایی سر زندگیم داره میاد

منم ترجیح میدم بدونم چون اینجوری ی چیزی مث خوره افتاده ر جونم داره  اذیتم میکنه..شرایط طلاق کجابود من خودم بچه طلاقم بابام زن گرفته مریضه اعتیاد هم داره مامانمم شوهر کرده اگ شوهرش بگع نرو پیش دخترت یا زنگ نزن دبگ حتی زنگم نمیزنه گفتم ازدواج کنم زندگی خوب داشته باشم درعوض همه سختیایی کشیدم اینجوری شد زندگیم

خانماشوهرم وقتی ازبیرون میاد ی جای مخصوص میشینه ک کسی صفحه گوشیو نبینه بالاسرش ی طاقچه هس منم گوشیو گذاشتم رو فیلم گذاشتم توطاقچه وقتی اومد زدم روش رمز گوشیش واینا همش افتاده توش یکی هم تو وات بهش پیام داده بود خوندش کامل پاک کرد..منتظرم بخوابه برم توگوشی استرس دارم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   آهو1957  |  5 ساعت پیش
توسط   aypari  |  7 ساعت پیش