خلاصه ازدواج کرد و با پدر و مادر و برادرو خواهر شوهرش،تو یک خانه زندگی مکرد اول صبح ساعت چهار یا پنج بیدار میشد هوا معمولا تو روستا خیلی خیلی سرد که ادم مترس دست اب بزن از،سردی چند تا گاو بود باید مدوشیدش بعد شیر مپخت یا بشکه بشکش مکرد برای فروختن دوباره نوبت نون پختن میشد