متأسفانه یبار برای منم همچین موردی پیش اومد
همسرمم متوجه شده بود چون کارای مامانم خیلی شک برانگیز شده بود
هی ب من میگفت من انکار میکردم( البته من از جریان خبر داشتم)
خلاصه یبار گوشی مامانمو گرفت تمام پیامارو نگاه کرد گفت دگ حق نداری پاتو خونه ی مامانت بذاری، میترسم زنم از راه ب در بشه
مامانمم هیچ جوره از کارش دست نمیکشید و کوتاه نمیومد ، صدبارم بهش گفتم بخاطر زندگی من از کارت دست بکش، شوهرم ب منم شکمیکنه و ازین حرفا ، اما انگار ن انگار
اما برعکس همون آقا یبار دخترش بهش شک کرد ، کلا رابطه رو قطع کرد
ب مامانم گفتم ببین اون زندگیش چقدر براش مهمه اما تو نه
من نمیگم کار شوهرم درست بوده ک سرک کشیده تو گوشی مامانم اما بعنوان ی مرد بهش حق میدم ک نگران زن خودش بشه
تا مدتی بعد از اون قضیه خیلی با شوهرم مشکل پیدا کردم، نمیذاشت دگ با خانوادم ارتباط داشته باشم ، یا با مامانم میرفتم بیرون صد بار زنگ میزد . حق داشت بنظرم