من اوایل می دونستم و عذاب می کشیدم ولی تجسس زباد نمی کردم چون می دونستم به ضرر خودمه و داغون تر میشم تا اینکه ازدواج کردم و به مرور زمان شوهرم متوجه شد من انکار می کردم تا اینکه دیدم گوشی مامانمو اورده میگه نگاه کن دیدی که راست گفتم منم گوشی و ازش گرفتم و مادرمو بردم تو اتاق و باهاش رو به رو شدم دیدم سریع پیامارو پاک کرد گفت نه چیزی نبوده در حالی که خودم خونده بودم هر کار کردم زیر بار نرفت فقط سیم کارتاشو شکست ولی اونم صبح می بینم دوباره رفته گرفته ولی فرداش بهش گفتم شروع کرد به زدن خودش که اره من ۴۰ سالمه چجوری همچین تهمتایی به من میزنی و در نهایت اونی که کوتاه اومد من بودم تا بابام نفهمه اخه فشار خون داره و می دونم اگه بفهمه دق می کنه پدرم به شدت آدم مظلومیه و می دونم از پس مادرم بر نمیاد با خودم گفتم به برادرم بگم گفتم چه فایده داره حالا خیانت مادرم داره دامن منم میگیره شوهرم با مادرم ضد شده می ترسم بعدا فکر کنه منم شبیه مامانمم و از طرفیم نمی تونم خیانتشو قبول کنم ببخشید طولانی شد حالا چیکار کنم مامانمم هنوز ول نکرده و گوشیشو قایم می کنه نمیزاره کسی بهش دست بزنه