من یه دوست دیگه هم داشتم خیلی صمیمی بودیم حتی یه پسره اذیتش میکرد خودم با پسره درگیر شدم تهدیدش کردم
به خاطر مشکلاتش گریه میکردم
بعد بهم یه بار حرف بدی زد خودشون مذهبی بودن
عقایدمون فرق داشت ولی هیج وقت دخالت نمیدادم ولی حرفش خیلی بهم برخورد دیگه باهاش قهر کردم
یه بارم خیلی اتفاقی دیدمش سلام علیک کردیم و گفت بهترین کادوی تولدم بود که دیدمت و اینا ولی من سرد برخورد کردم
چند بار به سرم زد بهش زنگ بزنم دلم تنگ میشد واسه اون روزامون ولی خودمو کنترل کردم الان شمارشم ندارم