2777
2789
عنوان

معجزه خدا

11714 بازدید | 30 پست

باید یه قصه جدید بنویسم. یه قصه جدید از اتفاقای جدید. اتفاقایی که اصلا فکرش رو نمیکردم. قصه یه معجزه. قصه بارداری دوباره ولی اینبار به یه شکل دیگه...

۵شنبه ۱۳ شهریور دقیقا ۳۱ روز از اولین روز از آخرین پریودم گذشته بود و من هنوز پریود نشده بودم. تو یک سال گذشته، بعد از سقط، خدا رو شکر همچنان پریودهای منظمی داشتم و سیکل‌هام بین ۲۸ تا ۳۰ روز اتفاق میفتاد. ولی همیشه تو سیکل‌های ۳۰ روزه، بین روز ۲۸ام تا ۳۰ام توهم بارداری میومد سراغم. مدام میرفتم دستشویی خودمو چک می‌کردم و وقتی میدیدم هنوز از پریود خبری نیست ته دلم میگفتم یعنی میشه پریود نشم، یعنی میشه باردار باشم، یا اگه لکه ای میدیدم میگفتم یعنی میشه لکه بینی لانه گزینی باشه. نهایتا ۴۸ ساعت با این امید و توهم سر میکردم و بعدش.... بله دیگه، بعدش جناب پریود با کمردرد و دل درد قدم رو چشم ما میذاشتن و رویای داشتن یه رویان کوچولو رو با خودشون میبردن به دوردست‌ها.

اینبار ولی ۳۰ روز گذشته بود. وارد روز ۳۱ام شده بودم و هنوز خبری نبود. نه لکه ای نه دل دردی نه کمر دردی....

ولی من تو یک سال گذشته یاد گرفته بودم واسه یکی دو روز اینور اونور رویابافی نکنم. واسه همین ۵شنبه گذشت و جمعه شد و من برای مراسم چهلم یکی از آشناها به همراه همسرم راهی بهشت زهرا شدم. صبح که داشتیم میرفتیم چک کردم و دیدم هنوز از پریود خبری نیست. از بهشت زهرا که برگشتیم کلا موضوع رو فراموش کردم. رفتیم خونه مادرشوهرم و تا شب اونجا بودیم. شب هم اومدیم خونه و خوابیدیم تا شنبه رو سرحال شروع کنیم. صبح شنبه ۱۵شهریور سی وسومین روز از سیکل بود و همچنان خبری نبود. با خودم فکر کردم حالا یه بی بی چک استفاده کنم ببینم چی میشه. باز به خودم گفتم بی خیال بابا. بی بی چک منفی میشه حالت گرفته میشه. دو روز صبر کنی پریود میشی.


شنبه هم گذشت و یکشنبه صبح از فکر این موضوع ناخودآگاه زودتر از همسرم از خواب بیدار شدم. دوباره خودمو چک کردم و دیدم خیر. هیچ خبری نیست.حتی یه لکه کمرنگ هم وجود نداره. دیگه دل رو زدم به دریا و تا همسر خواب بود با بی بی چک رفتم تو دستشویی. گفتم یه چیزی میشه دیگه. فوقش منفی میشه از این توهم هر روزه در میام.

این دومین باری بود که تو زندگیم بی بی چک استفاده میکردم. اولیش ۱۱مرداد پارسال بود که با میکرواینجکشن متین رو باردار شدم. و دومی هم ۱۶شهریور ۹۹ که ....


بله، بی بی چک مثبت شد. در کمال ناباوری. بعد از 5سال ازدواج و 4سال زناشویی بدون جلوگیری و یه میکروی شکست خورده که دیگه مطمئن شده بودم به طور طبیعی باردار نمیشم، بی بی چک توی دستم میگفت سوپرایزززززززززززززززززز


هنوز کاملا از خواب بیدار نشده بودم. تو بهت و ناباوری یه گوشه نشستم و زل زدم به دیوار روبرو. همسرم بیدار شد و آماده رفتن به محل کارش شد. بهش گفتم تا مترو میرسونمت. از خونه رفتیم بیرون و من دل تو دلم نبود که بهش بگم. وقتی بهش گفتم احساس کردم خیلی خوشحال نشد. برگشتم خونه و هزار تا فکر هجوم آورد به سرم. تازه ۸ماهه خونه خریدیم و واسه خریدنش تا خرخره تو قرض و قسط فرو رفتیم.


خواستنی ترین ناخواسته زندگیمون اتفاق افتاده وسط این همه قسط. شاید واسه همین خوشحال نشد.

زنگ زدم رویان وقت بگیرم. گفت آزمایش بتا بده با جواب آزمایش فردا بیا. دوباره از خونه زدم بیرون. رفتم آزمایشگاه آزمایش بتا دادم و ظهر جوابش رو گرفتم. تیتر بتا ۲۷۹. متصدی پذیرش آزمایشگاه گفت مبارکه. و من هنوز مبهوت بودم. جواب آزمایش رو برای همسرم فرستادم. کلی ذوق کرد و خوشحال شد. گفتم پس چرا صبح خوشحال نشدی. گفت بابا من صبح هنوز خواب بودم. تا اومدم سر کار هنوز نفهمیده بودم چی شده 😂😂😂

خلاصه، روز ۱۷شهریور با برگه آزمایش بتا رفتم رویان. چون پارسال مشخص شده بود که من در بارداری باید انوکساپارین مصرف کنم خواستم خیلی زود پیگیر بشم که یه وقت استفاده نکردن از دارو باعث اتفاق بدی نشه. دکتر گفت عدد بتا برای سونوگرافی پایینه. آزمایش بتا رو دوباره تکرار کن و برام بیار تا بفرستم سونوگرافی تا داخل رحم بودنش تایید بشه بعد دارو رو شروع کنیم. بتای دوم ۱۲۶۸ بود. سونوگرافی روز ۵شنبه ۲۰شهریور  هم تایید کرد بارداری خارج رحم نیست و داروها شروع شدن. سن بارداری حدود ۴-۵ هفته تخمین زده شد. وزنم هم ۸۷ کیلو بود.

دکتر برای دو هفته بعد یه سونوگرافی دیگه تجویز کرد. که هم سن بارداری بهتر مشخص بشه و هم روند رشد جنین کنترل بشه.

از روز ۲۶ شهریور زندگیم وارد فاز عجیبی شد. حالت تهوع، سرگیجه، سردرد، بالا آوردن مدام، از دست دادن اشتها، حساسیت شدید به بوی غذا، خلاصه که از روز ۲۶ شهریور شروع شد و هر روز بیشتر و بیشتر شد تا هفته بعد که وقت سونوگرافی داشتم و ویزیت دکتر.

۵شنبه ۳مهر ۱۳۹۹ روز عجیبی بود. تا اون روز هنوز هیچی برام جدی نبود. تا اون روز همه چی مثل پارسال بود. تا اون روز هنوز یه رویان بود که قلب نداشت و خودمو تربیت کرده بودم که بهش دل نبندم. تا صدای تاپ تاپ قلبش رو نشنیدم دل نبندم. ولی اون ۵شنبه عجیب یه جنین ۶هفته ای با یه قلب کوچولو تو وجود من داشت زندگی میکرد. صدای قلب کوچولوش رو که تو یه بدن ۷میلیمتری تشکیل شده بود شنیدم و به پهنای صورت اشک ریختم و خدا رو شکر کردم. خدایا شکرت واسه این معجزه کوچولو که تو وجود من گذاشتی 😭

دکتر برای کنترل حالت تهوع بهم دارو داد‌. و گفت سه هفته بعد واسه کنترل رشد باید دوباره سونوگرافی بشم. وزنم هم شده بود ۸۵.



سه هفته بعد یعنی 5شنبه 24 مهر 99 دوباره با حالت‌های بد بارداری رفتم مطب دکتر. ۳۱ میلیمتر شده بود و طبق گفته دکتر 9 هفته و 4 روزه اس و تو عکس سونوگرافی دستش تو دهنش بود. وزنم شده 84.

 هنوز باورش برام سخت بود. اون اینجاست. تو وجود من. داره میلیمتر به میلیمتر قد میکشه و بزرگ میشه. و من اونقدر حال بدی دارم که گاهی اوقات واقعا از توان و تحملم خارج میشه. دکتر میگه تا هفته ۱۲ همینه اوضاع. و من آرزو می‌کنم زودتر ۱۱آبان بشه و ۱۲ هفته تموم بشه و حالم یه کم بهتر بشه تا بتونم وجود فرزندم و بهتر درک کنم.

سونوگرافی بعدی یعنی سونوی NT و NB روز ۱۱آبان همزمان با پایان هفته ۱۲ انجام میشه.


راستی یادم رفت بگم به دلیل قند لب مرز دکترم مشاوره غدد خواست. مشاوره غدد قرص متفورمین و رژیم غذایی رو تجویز کرد. گل بود به سبزه نیست آراسته شد. با این حال بد  و این لیست داروها ( آسپرین-انوکساپارین-ب کمپلکس-دیمیترین-اسید فولیک-شیاف سیکلوژست) هر بار یه دارو به داروهام اضافه میشه و رژیم هم تو این اوضاع ویار بد واقعا خیلی آزاردهنده‌اس. ولی چاره‌ای نیست. باید این مسیر رو برم تا بتونم در آغوش بگیرمت معجزه خدا 

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

سه هفته بعد یعنی 5شنبه 24 مهر 99 دوباره با حالت‌های بد بارداری رفتم مطب دکتر. ۳۱ میلیمتر شده بود و ط ...


تبریک میگم عزیزم  به سلامت بغلش کنی

چقدر اوایل داستانت شبیه منه

یه ivfشکست خورده که تو شش هفتگی سقط کردم

سه سال معطل این دکتر و اون دکتر

نزدیک ۴۰ روزه از سقطم میگذره ولی لک بینی قطع نشده

من به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

مبارکت باشه 

منم دوساله چشم انتظارم و هر ماه این فکرارو دارم 

حالا ک خدا بهت برکت داده خدا جواب دلتو داده ،لطفا برای منم دعا کن ،منم خسته چشم انتظار

یا صاحب الزمان..منو دریاب... 🤲
مبااااارک باااشه بسلامتی بغل بگیریش 😍😍😘😍😄


 اگه دوست دارین این دو تا تاپیک قبلی رو بخونین تا حس و حال امروزم رو بهتر درک کنین


داستان بارداری من با میکرواینجکشن


سقط با میزوپروستول در بیمارستان محب یاس


تبریک میگم عزیزم  به سلامت بغلش کنی چقدر اوایل داستانت شبیه منه یه ivfشکست خورده که تو شش هف ...

هیچ وقت امیدت رو از دست نده. من واقعا دارم وجود معجزه رو درونم خودم حس می کنم. هنوز باورم نمیشه ولی این معجزه داره رشد می کنه. توکلت به خدا باشه. روزای بد میگذرن. اگه دوست داشتی اینا رو هم بخون. سرگذشت پارسالمه

داستان بارداری من با میکرواینجکشن

سقط با میزوپروستول در بیمارستان محب یاس

مبارکت باشه  منم دوساله چشم انتظارم و هر ماه این فکرارو دارم  حالا ک خدا بهت برکت داده خ ...

حتما عزیزم. اگه لایق باشم. امیدوارم به زودی بیای تاپیک بزنی که بارداری

حتما عزیزم. اگه لایق باشم. امیدوارم به زودی بیای تاپیک بزنی که بارداری

مرسی عزیزم 

داستانه میکرو تو خوندم خیلی سخته واقعا بیشتر از درد جسمی دردروحی میکشی 

خیلی بده نن و همسرم ک یه بچه تو خیابون میبینیم مثله این مرغ سر کنده بال بال میزنیم 

من ک توکل کردم ب خدا و دست ب دامن کودک شیش ماهه امام حسین 

انشاا.. ک به سلامتی بیاد بغلت 

اللهم صل علی محمد و ال محمد 

یا صاحب الزمان..منو دریاب... 🤲
حتما عزیزم. اگه لایق باشم. امیدوارم به زودی بیای تاپیک بزنی که بارداری

عزیزم ادامه شم بذار 

اللهم صل محمد وال محمد و عجل فرجهم...انشاالله همه حاجت روا بشن😘😍آمین...

روز ۱۱ آبان به همراه همسرم راهی رویان شدیم برای سونوگرافی غربالگری. خدا رو شکر روز شلوغی نبود و یک ساعت بعد نوبتم شد. رفتم داخل و گفتم که فیلم سونو رو می‌خوام. سونو انجام شد و بعد از سونو با برگه گزارش و دی وی دی فیلم اومدم بیرون. تو برگه نوشته بود nb رویت شده و nt=1.5 

دکترم گفته بود باید جواب سونو رو ببرم ببینه و بعدش برم آزمایش دابل رو انجام‌ بدم و البته یه ویزیت پره‌ناتال هم بهم توصیه کرده بود. تو فاصله ای که همسرم بره صندوق هزینه ویزیت رو حساب کنه منم سریع تو اینترنت سرچ کردم ببینم nt چقدر باید باشه. میدونستم که nb به تیغه بینی مربوط میشه و باید تو سونوی آنومالی دیده بشه که واسه نی نی من خدا رو شکر دیده شده بود. ضخامت nt هم باید زیر ۲.۵ باشه که خدا رو شکر واسه نی نی من زیر ۲.۵ بود. کارنامه قبولی به دست رفتم تو اتاق پزشک پره ناتال. پزشک سونو رو دید و پرونده رو چک کرد و گفت شما جواب سونوت خوبه. ولی حتی اگه جواب آزمایشت هم خوب باشه من میگم باید بری آمنیوسنتز بشی به دلیل اینکه سن بالایی داری. منم گفتم من امنیوسنتز انجام نمیدم. گفت پس باید خودت و همسرت امضا بدین که ما بهتون گفتیم و خودتون نخواستین. ما هم امضا دادیم. گفت پس حداقل آزمایش NIPT رو انجام بده. گفتم با NIPT مشکلی ندارم. گرچه برام بی معنی بود که چرا اگه حتی آزمایش دابل هم مشکلی رو نشون نده باید برم نیفتی رو انجام بدم ولی قبول کردم. 

بعد با پرونده و سونوی آنومالی رفتم پیش دکتر خودم. نظر پره‌ناتال رو بهش گفتم و اونم گفت بهتره نیفتی رو انجام بدم. آزمایش دابل رو هم برام نوشت. رفتم آزمایش دابل رو همون موقع انجام دادم و برگشتیم خونه. 

با آزمایشگاه تماس گرفتم که وقت واسه آزمایش نیفتی بگیرم. گفتن اگه انوکساپارین مصرف می‌کنی باید ۴۸ ساعت قبل مصرفش رو قطع کنی. از دکترم تلفنی کانفرم گرفتم و انوکسا رو قطع کردم. دو روز بعد رفتم آزمایشگاه و آزمایش نیفتی رو هم انجام دادم و منتظر شدم تا جواب جفتشون بیاد. 

یادم رفت بگم دکترم بعد از دیدن سونوی آنومالی گفت که طول سرویکست حداقله و باید دو هفته بعد دوباره بری سونوی طول سرویکس. 

دو هفته بعد هم رفتم سونوی طول سرویکس هم جواب آزمایش قندم رو بردم‌ واسه دکتر غدد و هم رفتم مشاور تغذیه. 

نتیجه سونوی طول سرویکس این شد که تا اطلاع ثانوی باید هر دو هفته سونو تکرار بشه تا تحت کنترل باشه. آزمایش قند و تیرویید هم خوب بود و دکتر غدد تکرار آزمایش قند و تیرویید رو برای یک ماه دیگه توصیه کرد. دکتر تغذیه هم یه سری خوراکی جدید به خوراکی‌هام اضافه کرد.

جواب آزمایش دابل اومد. جواب آزمایش نیفتی هم دو روز دیگه آماده میشه. واسه ۵شنبه قراره جواب آزمایش‌ها و سونو رو ببرم پیش دکتر. راستی تو آزمایش نیفتی جنسیت هم معلوم میشه. جواب آزمایش دابل ریسک متوسط رو اعلام کرده و با این حساب من اگه اون روز هم زیر بار نیفتی نمیرفتم ۵شنبه حتما دکتر برام نیفتی رو تجویز می‌کرد. البته این ریسک‌ها به نظر من چیز مهمی نیستن. من مطمئنم بچه‌ام صحیح و سالمه و هیچ مشکلی نداره. نمی‌خوام با استرس بیخودی این روزا رو واسه خودم جهنم کنم. 

به وجود اومدن هر بچه ای یه معجزه اس. از لحظه شروع ۷خوان که چه عرض کنم ۱۰۰ خوان رو باید طی کنه.

آیا تخمک و اسپرم مرغوب و با کیفیت همدیگه رو ملاقات می‌کنن یا نه؟ آیا حالا که ملاقات انجام شد لقاح اتفاق میفته یا نه؟ حالا که لقاح انجام شد لانه گزینی اتفاق میفته یا نه؟ حالا که لانه گزینی کرد خوب و درست رشد می‌کنه یا نه؟ آیا بعدش قلب تشکیل میشه؟ آیا بعد از تشکیل قلب به رشد ادامه میده یا رشدش متوقف میشه؟ حالا که داره به رشد ادامه میده از سونوی غربالگری سربلند میاد بیرون یا مردود میشه؟ آزمایشش چی؟ اونم با موفقیت پاس می‌کنه؟ اگه سونو و آزمایش ریسک رو نشون بدن تو غربالگری بعدی میتونه جبران کنه یا نه؟ 

این تا اینجای مسیره که من اومدم. تا آخر مسیر هزارتا از این آیاها و اگرها وجود داره تا یه بچه رشدش کامل بشه و در کمال سلامت به دنیا بیاد. پس با این حساب به دنیا اومدن هر بچه ای یه معجزه است. یه معجزه که اینقدر هر روز اتفاق افتاده برامون عادی شده. 

برای همه چشم انتظارا آرزو می‌کنم معجزه زندگی‌شون از راه برسه. شما هم برای سلامتی نی نی من دعا کنین. 🤲🤲🤲

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز