همه جوره دوسش دارم ولي دوريمون خيلي اذيتم ميكنه و نبودنش دلم ميخواد هر روز ببينمش هر روز باهم بريم بيرون ولي اون يه شهر ديگه اس و ١٤ سال ازم بزرگتر و مثل من دغدغه و هيجان نداره كه دم به دقه دلتنگ شه و بخواد سراغمو بگيره ولي خب من توجه ميخوام هرچقدرم بهش ميگم ميگه خوب نيستي... ولي ميگه كه خيلي عاشقمه ولي تاحالا ثابت نكرده... دوسال باهميم از راه دور فقط پارسال اومد شهرمون... منم ديگه خسته شدم از دوري بهش گفتم تو كه بهم توجه نميكني منم ميرم خدافظ اونم فقط گفت مرسي با استيكر ناراحت...
حالا دلم تنگ شده فقط صداشو بشنوم😓 و دوس ندارم از دستش بدم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اخه منو ميخواد چيكار من كه حتي پيشش نيستم بخواد سو استفاده كنه خيليم اصرار به ازدواج داره ولي من نم ...
خب حتما ک نباس سو استفاده فیزیکی کنه
میتونه از این ک همیشه یکی هست ک بهش حس ارزشمندی بده یا مثلا کسی ک هر موقع میخواد در دسترس باشه باهاش حرف بزنه
این اصرار به ازدواجو خیلی جاها دیدم.بعضی از این مردا وقتی میدونن دختری نیمخواد زود ازدواج کنه الکی هی حرف ازدواجو پیش میکشن تش میگن من میخواستم بیام بگیرمت خودت نخواستی