حال روحیم افتضاحه
چهار ماه ب خاطر بارداریم خونه پدرم بودم خونه خودم ی شهر دیگست بعد از زایمانم قرار بود برم خونه خودم همه مخالفن شوهرمم میگه بچه کوچیکه یکم دیگه وایسا
خسته شدم اشتها کمه مغزم درگیره فقط دلم میخواد گریه کنم دلم میخواد برم خونه خودم شوهرمم عین خیالش نیست من چقد سختمه اینجا