من معروفم به مهربونی با بچه ها.انتظارم این بود که همیشه با بچم مهربون ترین مادر دنیا باشم اما یکماهه بچم به دنیا اومده....احساس میکنم براش کم میذارم. صبح تا شب درگیرم و از پریشونی نمی تونم حتی خودمو تو آینه نیگا کنم.
موهام چند رنگ و سفید... زیر چشا گود افتاده... رنگ پریده و بی حال و حوصله، عصبی...
درد بخیه ها و استخونام هم یه طرف دیگه.
شوهرم اگه حال داشته باشه دو سه ساعت نگهش میداره. بقیه اوقات خودم باید کاراشو بکنم. بعضی وقتا حتی رمق ندارم پاشم بهش شیر بدم. خیلی خسته ام...
احساس میکنم اونطور که باید و شاید به دخترم نمیرسم...
من مادر بدیم؟