سلام دوستان.اسمم نفس هستش.میخواستم راجب یه چیزی باهاتون درد و دل کنم و نظرتون رو بدونم.من شب حنا قبل عروسی گرفتم که نمیگرفتم بهتر بود.طرف شوهرم خ ناراحتم کردن.میدونین که رنگ لباس شب حنا عروس اکثرا قرمز میشه.من یه لباس قرمز و بدون فنر ولی بلند و شیک گرفتم برا شب حنام.یه روز خونه یکی از جاری هام مهمون بودیم.نزدیک عروسیم بود.حرف از مدل لباس شد که کی چی میخواد بپوشه چه مدلی هستش.جاری بزرگم برگشت گفت لباس من قرمزه.من قرمز میپوشم با دخترم ست میکنم.مدلش پرنسسی هستش.قبلا هم ازم پرسیده بود منم بهش گفته بودم من لباس قرمز گرفتم.منم حرصم گرفت با شوخی گفتم عه توام عروس درمیای.دیدم چیزی نگفت رنگش پرید.یخورده بعد اون یکی جاریمم گفت منم قرمز میپوشم.بعدش خواهر شوهرم اونم گفت ماله من با دخترم سته قرمزه.بعد مادرشوهرم گفت زن عموت و دوتا عمه هاتم قراره قرمز بپوشن.من دیگه جوش آوردم شوکه شده بودم گفتم یعنی چی همتون قرمز اونوخت هیچ معلوم میشه مگه عروس کیه.من زیاد به چشم نمیام اونوخت.گفت یه رنگ دیگه بپوشین خواهشا.جاریم که اصلا قبول نکرد ولی اون یکی جاریم قبول کرد و با تمسخر بهم خندید گفت حساس نباش تو عروسی منم دو نفر مثل من پوشیده بودن.گفتم آره ولی یکی دونفر بودن نه مثل شما این همه دسته جمعی میگین قرمز میپوشیم میایم.با تمسخر میخندید.گفت باشه من عوض میکنم.بعد خواهرشوهر روشو کرد به اون یکی جاریم که قبول نکرده بود عوض کنه لباسشو و گفت این داره سکته میکنه نمیتونه طاقت بیاره منم لباسمو عوض میکنم.منو سکه یه پول کرد با این حرف زدنش.از خونشون که دراومدم خ داغون و شوکه زده شده بودم مادرشوهرم قبل اینکه برم داشت مسخرم میکرد میگفت قرمزته قرمزته میخندید.آخه خیر سرم من با فامیل ازدواج کردم.مادرشوهرم عممه.دریغ از یکم طرف داری از من.اگه بخوام دردمو بگم زیاده سرتون رو نمیخوام زیاد درد بیارم.فقط این همه حرفو زدم که بگم و نظرتون رو بدونم که خودتونو بزارین جای من.چه حالی میشین.چیکار میکنین.ممنون میشم ج منو بدین.
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
توطئه بودمیخواستن لجت و دربیارن.من جات بودملج میکردمکلا حنا پنا رو به باد فنا میدادم
♩بزن باران بهاران فصل خون است♩بزن باران که صحرا لاله گون است♩بزن باران که دین را دام کردند♩شکار خلق و صید خام کردند♩بزن باران خدا بازیچه ای شد ♩که با ان کسب ننگ و نام کردند♩بزن باران به نام هرچه خوبیست♩به زیر اوار گاه پایکوبیست♩مزار تشنه جو باران پر از سنگ♩بزن باران که وقت لایروبیست♩بزن باران بهاران فصل خون است♩بزن باران که صحرا لاله گون است♩
توهمیهو ابی بپوش هنگ کنن.یعنی چه اکثرا قرمز ادمهرچی بهش میاد بپوشه زنداییه من زرد پوشیده بود
♩بزن باران بهاران فصل خون است♩بزن باران که صحرا لاله گون است♩بزن باران که دین را دام کردند♩شکار خلق و صید خام کردند♩بزن باران خدا بازیچه ای شد ♩که با ان کسب ننگ و نام کردند♩بزن باران به نام هرچه خوبیست♩به زیر اوار گاه پایکوبیست♩مزار تشنه جو باران پر از سنگ♩بزن باران که وقت لایروبیست♩بزن باران بهاران فصل خون است♩بزن باران که صحرا لاله گون است♩