حدود 6سال پیش که مجرد بودم در یک نگاه عاشق برادر دوستم شدم. خیلی پسر با ابهت و محجوبی بود. دوسال عشقشو تو دلم نگه داشتم. یه روز بهش پیام دادم و یه شعر عاشقانه براش فرستادم. اونم جواب داد، سکوت سرشار از ناگفته هاست، مرا بگذار و بگذر
فهمیدم که شرایط ازدواج نداره. دیگه بهش پیام ندادم. توی دلم عشقشو نگه داشتم. الان متاهلم. فکرش گاهی وقتا دیوونم میکنه. خودمو سرزنش میکنم. شبا خوابشو میبینم.
شوهرمو به شدت دوست دارم و اونم منو دوست داره. زندگیمو هم دوست دارم.
اسم این حسی که من دارم چیه؟
فوق العاده به زندگیم متعهدم. فقط نمیدونم اسم حسم چیه.