من شویم همکار بابام بود،کای هم سر و زبون داش
برعکس خودش مامانش و باباش غرور خرکی داشتن که اصلا بهشون اهمیت ندادیم،الان ماه شدن
خودم کت سفید،شلوار مشکی با کفش پاشنه بلند سفید پوشیده بودم،وقتی از پله ها داشتم میومدم پایین شوهرم جلو پام بلند شد،در حالی که همه نشسته بودن،بعدم که چایی تعارف کردم بلند گفت صد پارچه خانومن،ایشون،چه دوماد خوشبختیم من😯😯😯
داداشم گف شما دعا کن بهت دختر بدیم بعد دوماد کن خودتو😂😂😂
الهی بگردم شوهرم خیلی خجالت کشید