موقع عقد برا آزمایش که رفتیم جاری هامم اوندن خواهرمم به اصرار من اومد چون غریبه بودیم خجالت میکشیدم جاری بزرگم جلو نشست تو ماشین من وسط خواهرم و اون جاری دیگم کنارم
تو راه خواهرم و جاری کوچیکه حرف میزدن من خجالتی چیزی نمیگفتن جاریم میگت هیچکی نمیتونه انسیه رو از محمد جدا کنه از بس عاشق همم منظورشم با من بود بعد از اون هم به شوهرم گفته بود زنت لاله که حرف نمیزد از همون اول ازش بدم اومد