2821
2789
عنوان

ازدواج کنم؟

219 بازدید | 25 پست

سلام دوستان من تازه وارد سایت شدم مشکلی دارم که نیاز به راهنمایی تون دارم.

من ۲۳ سالمه به تازگی مدک کارشناسی رو گرفتم و مجردم. تو خونواده ای بزرگ شدم که یه خواهر بزگتر و یه بردار کوچکتر دارم.مادرم خیلی پسر دوستن نه اینکه به ما کم محبتی کنن ولی خوب همه مون میدونم که اولویت اولش برادرمه که ۱۵ سالشه.وقتی من به دنیا میام مامانم بخاطر اینکه من پسر نشدم افسردگی میگیره و اینطور که شنیدم تا یه مدت اطرافیان ازم مواظبت کردن و مادرم درگیر روان شناس و دارو بودن ما شهرستان هستیم و مامانم به حدی افسردگیش شدید بوده که مجبور شدن واسه مداوا بفرستنش تهران .ببینید من میدونم همتون مامانمو مقصر میدونید ولی مامان من پدرش بخاطر اینکه مامان بزرگم نتونسته پسر بیاره زن دوم گرفته مامان منم ترسیده پسر نیاره همین اتفاق بیفته ولی خب مامانم اشتباه فکر کرده چون بابام اصلا همچین آدمی نیست  

من تا چند سال پیش شاید باورتون نشه ولی اصلا به مامانم علاقه نداشتم همش پیش بابام بودم. ولی بعدا که فکر کردم دیدم مامانم واقعا از بچگی افسردگی داشته و بهش حق دادم .اینا گذشت مامانم حالش خوب شد و افسردگیش هم با کمکم های بابام رفع شد.

ببخشید میدونم طولانی شد .خواستم یه خلاصه از زندگیم بگم 

راستشو بخواین مشکل من اصلا اینا نیست من تا امسال به ازدواج فکر نمی کردم ولی تو این مدت چند تا خواستگار داشتم .من همیشه میگفتم که ازدواج بمونه واسه ۲۸ ۲۹ سالگی ولی الان موندم چیکار کنم زندگی تو این خونه هر روز داره سخت تر میشه من مشکل مالی ندارم ولی آرامشم ندارم.بابام حرفش خیلی تلخه وقتی عصبانی میشه دیگه نمیدونه چی میگه با هر حرفه تلخی که میزنه من فقط گریه میکنم مثلا همین الان بخاطر اینکه من ساعت ۸ اومدم خونه حرفی زد که همون لحظه گفتم من باید ازدواج کنم.خواهرم میگه بابا انقد با افسردگی مامان سختی کشیده که عصبی شده .ولی خوب گناه من چیه این وسط ؟ اول که مامانم توان مراقبت از من رو نداشت الانم که بابام اعصاب نداره.باور کنین شب که بابام میاد کلا تو اتاقم خیلی بهم گیر میده بخدا من دختر با آبروییم تا حالا هیچ کاری نکردم که باعث بی آبرویش بشه .سرم تو لاک خودم بوده همیشه.یه خواستگار دارم که از بقیه شرایطش بهتره داره بورسیه میگیره که از ایران بره. همش تو فکر اینم اگه بهش جواب مثبت بدم اگه برم مامان بابام چی میشن ؟میگم اگه برم اونا بلایی سرشون بیاد من پیششون نباشم سخته.پسره ۳ سال ازم بزرگتره فامیل دور مامانمه .شرایط مالی خوبی داره یعنی تو یه سطحیم از لحاظ مالی.به کمکتون احتیاج دارم .با همه توضیحاتی که از زندگیم دادم ممنون میشم کمک کنید 

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

ازدواج وکن و ازایران فرار کن فقط تاچن سال دیگه به خاطر بی خواستگاری گریه میکنی نکن اینکترو جوابشو بده و برو  

ازبچگی دوس داشتم پرنسس باشم👸😁الانم یه پرنسسم ولی با پرنسسای والت دیزنی فرق دارم 😑مث اونا رفتار میکنم ،مث اونا لباس میپوشم،اماهیچ وقت نمیتونم مث اونا عشق و تجربه کنم ،هیچ وقت نمیتونم تو قصر زندگی کنم 💒چون من تو دنیای واقعیم که هیچکدوم ازینا وجود نداره ن مرد قوی وجذاب و عاشق و ن قصر زیبا😁ولی من خودمو همیشه پرنسس میدونم اونم یه پرنسس واقعی و تنها،(با مرسانا و شوخرررر گاو خیالیم براهمیشه خداحافظی کردم و وارد دنیای واقعیم شدم)😁پرنسس نی نی سایتتونم😂👸

اگه مورد مناسبیه اخلاقشم خوبه ازدواج کن

یکم در مورد خودم توضیح بدم «به نام خدا هستم، از بچگی بزرگ شدم، تو بیمارستان به دنیا اومدم، صادره از شهرمون، همونجا بزرگ شدم، چند سال سن دارم، بابام مَرد بود، تو دوران کودکیم بچه بودم، با رفیقام دوست شده بودم، به دوست داشتن علاقه دارم، قصد ازدواج نه دارم، بعضی شبها که می خوابم خواب می بینم، تو خونمون زندگی می کنیم، تا حالا نمردم و...»
خودت و بدبخت نکن برای فرار از خونه.ادامه تحصیل بده برو یه شهر دیگه

میدونم اگه برم بازم با کنترل کردناشون نمیتونم آرامش داشته باشم.من درسم خوبه تو دانشگاه معتبری درس خوندم با هدف اینکه تا دکتری برم ولی دیگه صبرم تموم شده حالم انقد بده که دیگه درسم نمیتونم بخونم

عزیز‌م دلم نیومد نخونم همرو خوندم 

بالاخره تو باید ازدواج کنی و خودت سروسامون بگیری تا اخر که نمیتونی ور دل مامان بابات بشینی 

تنها هم که نیستن بگی دیگه کسی نیست پیششون خواهر برادرت هستن خداروشکر خودشونم که پسر بیشتر دوست دارن 

تصمیمی بگیر که خودت تو ارامش باشی وقتی داری خونه پدرت اذیت میشی همه غر میزنن بهت

خانوادت راجب خواستگارات چیزی نمیگن؟؟ نظر مثبتی منفیی؟

❥صَنَمهـِ سِپِهْرَمَمـْ❥   ♥️𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐮  
میدونم اگه برم بازم با کنترل کردناشون نمیتونم آرامش داشته باشم.من درسم خوبه تو دانشگاه معتبری درس خو ...

بهت بگم اونور اگه بد باشه راه فراری نیستاااا

من یه دختر جنگجو هستم که برای زندگیم میجنگم😍😍دوست داشتم تیکر و انشالله یه روز مامان بشم 
عزیز‌م دلم نیومد نخونم همرو خوندم  بالاخره تو باید ازدواج کنی و خودت سروسامون بگیری تا اخر که ...

فقط مامانم میدونه چون خونواده پسره به خالم گفتن قرارشد زنگ زدن خونه به بابام بگیم ولی مامانم موافق بود فک کنم

2790
2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز