شام درست کردم خانواده ی همسرم رو دعوت کردم.
مادر و پدرشوهرمو، ودوتا خاله هاش.چندین ساعته بخدا تو آشپزخونه ام...
حالا مادرشوهرم زنگ زده میگه قابلمه غذاهاتو وردار بیا اینجا.خاله ها ام اینجاان.
حس مهمانی رفتن نیست تو بیا...
اونا همه تو یه مجتمع زندگی میکنن.
خیلی بهم برخورد، من دوست داشتم تو خونه ی خودم ازشون پذیرایی کنم.
آخه یعنی چی.