سلام چندساله آقایی ب خواستگاریم میاد ولی من چون دانشجو بودم قبول نمیکردم الان دوهفتس رسمی میان و میرن.جلسه دوم ک با مادرش اومد برا حرفا اصلی مادرش برگشت گفت من این پسر آخریمه ازش جدا نمیشم.بش گفتم خوب پسرت وضعش خوبه دوطبقه میگیریم ک تنها نشی گفت اصلا نمیشه پسرم پول نداره.حالا دوتا خونه و یه سه طبقه ام داره.نمیدونم چکارکنم
اصلا اصلا در اینجور موارد نباید بعضی رو با خونواده ی خودت مقایسه کنی ..خلاصه ی کلام اون آقا براشما شوهر بشو نیست 😕👍🏻هنوز وقت داری برا موارد بهتر ک حداقل از لحاض فرهنگی بهم بخورید
علی عزیزم خاک برسرت با این اخلاق گندت قدرمو بیشتر بدون فقد منم ک میتونم تحملت کنم خدا نگهم داره واست
اینجور که شما گفتی بعدها با این مادرشوهر به مشکل جدی میخوری حتی تو دو طبقه هم زندگی نکن خونه مستقل گفتی باید بخره پسره الان قبدل میکنه بعد خیلی راحت میزنه زیرش ممکنه اولش به حرف متدرش گوش نکنه ولی وقتی مدام تو گوشش خونده بشه بعدها هممیره به سمت نادرش و حرف های اونو گوش میکنه بهتره از الان خودت رو درگیر این رابطه نکنی بهتره خودت به خواستگارت خیلی واضح دلیل مخالفتت رو بکی و تموم کنی قضیه رو
الان یه هفته بشون گفتم ن ولی ب رابطمون گفته دختره دلمو شکسته و دوسش دارم.منم باش شرط کردم ک فقط خونم ...
پس زرنگه،میخواد دلت بسوزه و با شرایط کنار بیای،هیچ جوره کوتاه نیا،معلومه که مادرش از الان شمشیرو از رو بسته،ینی چی که از پسذم حدا نمیشم مگه شوهره که جدا نمیشی
خدا تو دستمو بگیری،شاید به مو برسه ولی پاره نمیشه/قسمتی از دلنوشته میرزا تقی خان امیرکبیر در شب قدر:خدا،امیر تویی،کبیر تویی،تقی همون شاگرد آشپزه،تو راه رو بهم نشون بده .../ کار خوبه خدا درست کنه،سلطان محمود کیه( اینو سرچ کنید)/خدا هر کی که این امضا رو میخونه حس خوشبختی رو بهش اعطا کن
قبول نکن حتی اگه پسره قبول کنه بره یه محل دور هم خونه بگیره به بهانه های مختلف مادرش میاد ماه به ماه میمونه خونت بعد که دیگه بیشترش خونه شما موند خونه خودش رو هم میفروشه که دیگه برگشتی در کار نباشه