قبول نکن
مادذشوهرمن سه سال از بهترین روزای زندگیموتبااااه کرد
الان کل موهامسفید شده
با اینکه ازهمدور بودیم ولی از کارا و رفتاراش درامان نبودم
کل رور میرفت با دختراش خوشگذرونی میکرد شب میومد خونه ما می حوابید .بهونه شم این بود خونه داماد زشته بخوابم درحالیکه می دونم میخواست دختر ودامادش راحت باشن
بعدتوقع همداشت من وشوهرم کنار اونبخوابیم وچنین هممیکردیم
ازهمه چیزم حرف درمیورد غذا اینه .کتری ت اینه
فرشت اینه وغیره