بچه ها کمک میخوام دیگ خسته شدم ۱۷ سالمه وقتی ۹ سالم بود مامانم از بابام جدا شد اومد تو خونه ی مادریش ک خاله بزرگم و مامان بزرگم و پسر خالم و خاله کوچیکمم هستن هممون توی خونه ی ۷۵ مترییم بابامم یسره با دوستاش اینور اونور بود علائم خودشیفتگیو داره عین خیالش نیست هزاربار بهش میگفتم بابا فرش اتاقمو عوض کن حداقل وسایل خونرو عوض کن چون قدیمی شده بودن اینم بگم بابام مرغداری داره اگ میخواست میتونست در کنار این کارای دیگه ای هم میکنه من چیکار باید بکنم مامانم از خیانتای بابام زیاد تعریف میکرد میگفت وقتی حامله بود باباتو تو بغل یکی دیگ دیدم و این چیزا توی این ۸ سالی ک گذشت که الان ۱۷ سالمه همش توی خونه ی مامان بزرگم دعواس اختلاف نظر زیاده همشون وسواس دارن روانیم کردن ب بابام میگم حداقل ی خونه بگیر من توش راحت باشم اینجا دارم دیوونه میشم میگ بیاین تو خونه ی خودتون میخوام برم پیش بابام مامانم از ی طرف حالش بد میشه گریه میکنه از ترس اینکه بابام منو نگیره زندانی کنه تو خونه چون بابام قبلا اینکارو با مامانم کرده بود گوشیای خونرو گرفته بود ازش در خونرو قفل کرده بود عمومم توی راه پله کشیک میداد ی موقع مامانم نره دادگاه شکایت کنه از بابام ک جدا بشن و اینا سال اخر دبیرستانم امسال کنکور دارم شرایط خونه خوب نیس همش دعواع فوش میدن ب هم از طرفی خودمم میترسم برم پیش بابام اینکارو کنه باهام من چیکار کنم دیگ مخم نمیشه تروخدا شماها حداقل نظرتونو بگید
انشالله ب زودی دانشگاه شروع میشه و حال و هوات تغییر میکنه...
من هنوز کنکور ندادم رشتم تجربیه سخته دوستش دارم اما نمیتونم واقعا نمیتونم تحمل کنم این وضعو ک بخوام دانشگاه دولتی قبول شم مخصوصا تهران اگرم ازاد برم خرجمو نمیدونم کی قراره بده
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
مشاورم گفت بابات ادمیه ک هروقت به نفع خودش باشه کاریو انجام میده من واقعا پدر ندارم اما اگرم بیخیالش ...
باهاش قطع رابطه نکن...بخاطر حمایت مالی احترامش رو نگهدار ...ولی باهاشم زندگی نکن...کنار مادرت بمون..تو تنها امید مادرت هستی...پدرت تونسته سالها بدون شما زندگی کنه...ولی مادرت بدون شما خیلی زود فرو میریزه...
من واقعا نمیدونم پدرم خوبه یا ن توی سایت در مورد ادمای خودشیفته خونده بودم بابام خیلی از علائمشو داشت حتی خاله کوچیکم ک روانشناسه میگه بابات انتی سوشاله
باهاش قطع رابطه نکن...بخاطر حمایت مالی احترامش رو نگهدار ...ولی باهاشم زندگی نکن...کنار مادرت بمون.. ...
من اینجوری بودم اما چون مامان بابام درگیر جداییشونن حتی درگیر زمین ارثیشونم هستن ک حق مامانم اینارو مثل اینکه خوردن یعنی اگ اون زمینشون بود چند میلیارد پولش میشد اما اینقدر روابط عمومیه بابام و پارتی بازیش خوب بوده ک گرفتن ازشون مامانمم کوتاه نیومده سر همین قضیه هرچندوقت یکبار ی نامه از طرف دادگاه برای بابام میومد ک غرشو سر من میزد برگشت بهم گفت خونه اجاره میکنم برات یکماه فرصت بدم بهش دوماه گذشته هنوز ک هنوزه منو میپیچونه بخدا من کم اوردم تو این فکرم فردا ی مرگ موشی چیزی بگیرم بخورم بمیرم تموم بشه
با این کارایی ک کرده و حرفی ک امشب باهم رد و بدل کردیم من حتی حالم ازش بهم میخوره دیگ نگاهشم بکنم اما اگ بیاد مجبورم تحملش کنم نمیدونم میاد سمتم دوباره یا ن بابام دست ب خرج کردنش برای این و اون خوبه هزینه ی داشنگاه ازاد دوتا از عمه هامو داد ب داداشاشم کمک میکرد اما انگار ن انگار زن و بچه داره یعنی وقتی مامان بابام توی خونه بودن من حتی یادم نمیاد اینا یکبار باهم قهر نباشن و درست حرف بزنن نمیدونم همیشه میگن توی رابطه فقط ی نفر مقصر نیست ی زمانایی میگم مامان بزرگم ک وحشیه ببخشید اما مثل سگ هار پاچه میگیره بابا بزرگمم قبل از مرگش بیماریه روانی داشته همش میگم شاید مشکل از مامانم بوده ک همچین پدر مادری داشته از ی طرف کارای بابامو میبینم میگم بنده ی خدا مامانم ک همه کاری کرده مامانم حتی خیلی ب خودش میرسید بابام گیر میداد بهش همش میگفت مانتوی مشکی بخر اون بنده خداهم همه ی مانتوهاش مشکی بود فقط کیف و کفشش رنگی بود
من اینجوری بودم اما چون مامان بابام درگیر جداییشونن حتی درگیر زمین ارثیشونم هستن ک حق مامانم اینارو ...
وای عزیزم شما راه روشن پیش روته...اگه یه شب طوفان بیاد، فردا آفتاب قشنگتر از همیشه میدرخشه...چشم بهم بزنی خانوم خودت شدی و واسه خودت مستقلی...محکم باش...وقتی یه دختر بچه بودی همه چیزو تحمل کردی...الان ک دیگه داری ملکه میشی عزیزم...ب روزای خوب فکر کن خانوم گل
وای عزیزم شما راه روشن پیش روته...اگه یه شب طوفان بیاد، فردا آفتاب قشنگتر از همیشه میدرخشه...چشم بهم ...
مرسی شما لطف داری اما سخته دیگ کم اوردم توی این همه سال ی نفر از دوستامو حتی ندیدم در این حد شرایطش سخت باشه حداقل اگه پدر نداشتم میگفتم مرده دیگ اما الان دارم و اینجوریه شما فکر کن مامان بزرگم وسواس شدید داره توی این خونه ایم ک هستم دوتا اتاق خواب داره ک بزرگ نیس ی نفر باید توش بخوابه ی اتاقم ک اختصاصی برای پسر خاله اصلا کسی نباید بیاد اونجا من توی هال ک میخوابم مامان بزرگم ساعت ۶ صبح شروع میکنه ظرف و ظروفو ب هم کوبیدن و غر الکی زدن خاله بزرگمم گوشیش خراب شده خیلی وقته نمیره ی گوشی بگیره همش صبح تا شب تلویزیون روشنه صداش توی مخه نمیتونم بخوابم خودشم تا صبح پای تلویزیونه
با این کارایی ک کرده و حرفی ک امشب باهم رد و بدل کردیم من حتی حالم ازش بهم میخوره دیگ نگاهشم بکنم ام ...
دیگه با نبش قبر مشکلات و اتفاقات گذشته چیزی عوض نمیشه...کنار مادرت باش...ولی با مهربونی دل پدرت رو ب دست بیار تا هزینه دانشگاهت رو بده...اگه یه مدت با سیاست با پدرت تا کنی بد نیست
بابام خوب بلده عذاب وجدان بده هروقت باهاش حرف میزنم میگه تو نیومدی توی این همه سال پیش پدرت بمونی ی روز ک من مردم میای سر قبرم میگی ای کاش پیش بابام بودم هروقت اینو میگ من گریم میگیره غداب وجدان شدید میگیرم از ی طرفی خواستم ی چندروز پیشش بمونم مامانم سر درد گرفت و رفت توی خودش و اصلا حالش بد شد عذاب وجدان اونو هم داشتم
بابام خوب بلده عذاب وجدان بده هروقت باهاش حرف میزنم میگه تو نیومدی توی این همه سال پیش پدرت بمونی ی ...
مردا همه اینجورن...سلاح دیگه ای ندارن...میدونن مقصرن...میخوان اینجوری خودشون رو قدیس جلوه بدن...شمام باسیاست باش...بگو بابا من ب زودی مستقل میشم بعد هم میام پیش شما هم پیش مامان...
دیگه با نبش قبر مشکلات و اتفاقات گذشته چیزی عوض نمیشه...کنار مادرت باش...ولی با مهربونی دل پدرت رو ب ...
حتی نمیدونم چیکارش کنم با مهربونی رفتار میکنم شرو میکنه ب خورد کردن اعصابم ک این چ مادریه تو داری زندگیمونو خراب کرده بعدش پشیمون میشم ب غلط کردن میوفتم برای همین خیلی وقته حتی حرف نمیزنم باهاش فقط برای بسته ی اینترنتم و پول لباس و کلاسام بهش رو میندازم ی زمانایی شاید بپرسم حالت چطوره اما نمیتونم واقعا دم خورش بشم روانیم میکنه