امشب شب چهارمه که از شیر گرفتمش سیزدهم تولد دوسالگیش بود عزیزم اذیتم نکرد اصلا نه گریه نه بهونه نه هبچی دیشب من دراز کشیده بودم اومد نازیشون میکرد میگفت نانی بوسم کرد و رفت حس میکنم ازهم فاصله گرفتیم انگار😭😢
حس میکنم تو این چهارروز بزرگ شد یهویی عاقل تر شده اگ بازم بچه بیارم دیگ شیر خودمو نمیدم بش ک الان انقد ناراحت نباشم😥