بعد حالا خوده دوستم که قبول نکرده
ینی ظاهرا خانواده اون اقا تماس گرفتن با خانواده دوستم و یسری شرایط کلی رو توضیح دادن و گفتن اگر مایل باشین یه روزی رو تعین کنین که ما بیایم منزل
اما دوستم به مامانش گفته بهشون بگو دیگه تماس نگیرن
و حالا مادربزرگ دوستم تا اینو شنیده برگشته به مادر دوستم گفته چرا گذاشتی جواب رد بده و باید روی ذهنش کار میکردی که فرزانه بهشون جواب مثبت بده و در اخرم گفته منکه فکر نمیکنم از این خواستگار بهتر برای فرزانه پیدا بشه
بعد دوستم که این چیزا رو شنیده خیلی خیلی ناراحت شده.
شما اگه به جاش بودین ناراحت نمیشدین؟؟
اصلا شما اگه به جاش بودین چه تصمیمی میگرفتین؟؟