2777
2789
عنوان

درد دل

52 بازدید | 6 پست

سلام خانمها.دلم گرفته خیلی.از وقتی کرونا اومده زندگیمون تغیر کرده رو شستن وسایلها و استفاده از ماسک حساسیم  .تو این مدت هم اصلا خونه کسی نرفتیم در عوضش خانواده شوهرم همش بیرون و دنبال خوش گذرونی هر پنج شنبه جمعه بیرونن و کلی تولد و عروسی تو همین مدت رفتن.من و همسرم چون حساسیم بیشتر تماس میگیریم و احوالشون مبپرسیم من هفته ی بارو به مادرسوهر و خواهرسوهر وجاری هام زنگ میزنم ولی اونا اصلا به من زنگ نمیزنن.انگار اصلا ما وجود نداریم.همش حس میکنم مرده و زنده ما فرقی براشون نداره دلم گرفته خیلی.

دو تا بچه کوچک دو ساله و چهارساله دارم و برا همین میگم نمیشه بچه رعایت کنه جایی نمیرم

ولا من الان 9ساله ازدواج کردم 9سالشو قرنطینه بودم😄عمرا هم به جاری و خواهر شوهر زنگ بزنم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

دو تا بچه کوچک دو ساله و چهارساله دارم و برا همین میگم نمیشه بچه رعایت کنه جایی نمیرم

ماسک بزنید .فاصله روهم رعایت کنید همش که نمیشه تو خونه موند.به خانواده شوهرتون هم دیگه زنگ نزنید،😅😅

منم چند روزه حالم روحیم خیلی بده   ولی من از کسی توقع ندارم و منتظر زنگ و احوالپرسی  کسی هم نیستم     حال من از بدبیاریها خرابه        منم گاهز زنگ میزنم به خانم داداش بزرگم  ولی او هیچوقت زنگ نمیزنه حتی اگر مریض باشیم    من فقط به اندازه اینکه قطع رابطه مطلق نباشه   گاهی زنگ میزنم   

مپندار ؛ ای در خزان کشته جو      که گندم ستانی به وقت درو
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز