سلام خانمها.دلم گرفته خیلی.از وقتی کرونا اومده زندگیمون تغیر کرده رو شستن وسایلها و استفاده از ماسک حساسیم .تو این مدت هم اصلا خونه کسی نرفتیم در عوضش خانواده شوهرم همش بیرون و دنبال خوش گذرونی هر پنج شنبه جمعه بیرونن و کلی تولد و عروسی تو همین مدت رفتن.من و همسرم چون حساسیم بیشتر تماس میگیریم و احوالشون مبپرسیم من هفته ی بارو به مادرسوهر و خواهرسوهر وجاری هام زنگ میزنم ولی اونا اصلا به من زنگ نمیزنن.انگار اصلا ما وجود نداریم.همش حس میکنم مرده و زنده ما فرقی براشون نداره دلم گرفته خیلی.
منم چند روزه حالم روحیم خیلی بده ولی من از کسی توقع ندارم و منتظر زنگ و احوالپرسی کسی هم نیستم حال من از بدبیاریها خرابه منم گاهز زنگ میزنم به خانم داداش بزرگم ولی او هیچوقت زنگ نمیزنه حتی اگر مریض باشیم من فقط به اندازه اینکه قطع رابطه مطلق نباشه گاهی زنگ میزنم
مپندار ؛ ای در خزان کشته جو که گندم ستانی به وقت درو