سلام عزیزان یه سوال شوهرم وقتی اومد خواستگاریم خونه نداشت بعد عقد من انقد گفتم که هوش اومدن و مامان باباش رفتن یه خونه خریدن منم میبردن برای بازدید خونه و میگفتن ببین خوشت میاد من ساده هم فکر میکردم اینا خوبن و حتی مادرشوهرم هم میگفت جهازتو تو این خونه کوچیک مستاحریه که مال عموشه هم باز نکن تا ایشالا خودمون خونه بخریم بعد که خریدن گفتن پول کم داریم و دادنش رهن منم خب درک کردم گفتم عیب نداره و تا عید هم مستاجر دارن ولی الان خیلی اخلاقشون عوض شده میخوان به ما رو ندن که خونشونو بخوایم همش میگن کجا میخواین اجاره کنین و منت میزارن که اونجا ماهی سه چهار تومن اجارشه و خیلی داستاناس دیگه حتی مدام در حال پیدا کردن یه نقطه ضعف از منن که یه دعوا راه بندازن و بگن خونه هم نمیدیم خیلی ناراحتم بخدا هم خوشگلم هم خوشتیپم هم کارمندم هم از لحاظ خانودگی ما شهریم اونا از روستان اما خیلی باهام حسادت میکنن و اذیتم میکنن الانم موندم چکار کنم