بچه ها امشب داشتم وانندگي ميكردم يهو يه چرخم افتاد تو جوب واااي جوري همه دور ماشينم جمع شده بودن انگار چي شده خودمم وحشت كردم ب جاي كمك كردن فقط نگاه ميكردن شوهرمم باهام نبود...واقعا چرا بعضيا اينطورين 😕😕😕😕
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خخخخ بدبختی همینه شوهرم پیشمه اونم نه اینکه چیز بدی بگه ها ولی کنارس حس راحتی نمیکنم دلم میخواد یه ...
نه !اصلا همسرت رو نبر....اون حتی با حضورش و نگاهش اون آزادی خیال و عملت رو میگیره..گفتم یکی رو ببر که فقط تشویقت کنه هرچند موفق عمل نکنی!؟!! شوهرت این نقش رو نمی تونه ایفا کنه!تقصیری هم نداره.... بماند!😂😂😂