بچه ها امشب داشتم وانندگي ميكردم يهو يه چرخم افتاد تو جوب واااي جوري همه دور ماشينم جمع شده بودن انگار چي شده خودمم وحشت كردم ب جاي كمك كردن فقط نگاه ميكردن شوهرمم باهام نبود...واقعا چرا بعضيا اينطورين 😕😕😕😕
خخخخ بدبختی همینه شوهرم پیشمه اونم نه اینکه چیز بدی بگه ها ولی کنارس حس راحتی نمیکنم دلم میخواد یه ...
نه !اصلا همسرت رو نبر....اون حتی با حضورش و نگاهش اون آزادی خیال و عملت رو میگیره..گفتم یکی رو ببر که فقط تشویقت کنه هرچند موفق عمل نکنی!؟!! شوهرت این نقش رو نمی تونه ایفا کنه!تقصیری هم نداره.... بماند!😂😂😂