خانما نمیخوام از خودم تعریف کنم یا واقعا نمیخوام جاری بازی در بیارم واقعا خدادگواه است من همیشه رابط دوستانه باهاشون دارم و خیلیم صمیمی نمیشم امروز صب اومد خونه مادر شوهرم هشت صبح با همسر خدا میدونه مادر شوهرم خواب بود بنده خدا ما بیدارش کردم پسرم که ده سالشه شروع کرد به گریه کردن نمیدونم پول میخواست چی میخواست مادر شوهرم گفت چشه گفتم مثل همیشه داری بی ادبی میکنه حاج خانوم هی میگه فلان و بمان ...بعد سه دقیقه برادرشوهرم که خونش پایین اومد بالا پرید بمن و مادر گفت شما داشتین پشت سر زن من حرف میزدین حالا ب این روز عزیز قسم ما دقیقه هم نشده بود ک رسیده بودیم خیلی مادرشوهرم از دست برادرشوهرم ناراحت شد بعد منم گفتم حالا میرم پایین بهش میگم که سو تفاهم بود رفتم گفتم بخدا اشتباه شنیدین سو تفاهم براتون پیش اومد ب محمد رسول الله زن برادرشوهرم دست میکشید رو قران و اینقد دروغ میبافت جلو برادرشوهرم میگفت بخدا واقعا چهره یه شیطان را امروز تو جاریم دیدیم اینجاست ک تو قران هم میگه گاهی شیطان در قالب یک انسان بخدا ازش متنفر شدم
مهربان جان وقتی ی نفر میگه برام دعا کن یعنی دستش از خیلی جاها کوتاه شده ولی امیدش همچنان اونو ب تقلا وا میداره.... مهربان جان برام رسیدن ب آرزوم میشه 1 صلوات مهمونم کنی؟ با قلب مهربونت ک ب خدا نزدیکه
بچه گریه کرده اون اومده گفته پشت سر زن من حرف زدین بعد شما رفتین عذر خواهی؟
مهربان جان وقتی ی نفر میگه برام دعا کن یعنی دستش از خیلی جاها کوتاه شده ولی امیدش همچنان اونو ب تقلا وا میداره.... مهربان جان برام رسیدن ب آرزوم میشه 1 صلوات مهمونم کنی؟ با قلب مهربونت ک ب خدا نزدیکه