خیلی دلتنگ شوهرم بودم بعد کلی وقت زنگش زدم و باهاش حرف زدم اونم گفت بیا خونه گفتم نمیتونم....بابام اجازه نمیده برگردم هر دومون گریه کردیم گفت میام بابات میزنم پشیمون شدم اصلا زنگش زدم کلی دلم براش تنگه
از طرفی نمیخوام اشتباهتش دوباره تکرار بشه از یه طرفی هم زندگیم نابود شده ۴۰ روزه خونه نیستم