
گفتم که دلتنگی همش گفتی بذار به پای من
گفتم بیا تا ته عشق گفتی برو به جای من
گفتم که از دوری تو میمیره حس و حال من
گفتی که این فاصله نیست بین تو و خیال من
من با تو فهمیدم خدا چه مهربون و ساده بود
که رنگ و بوی گندمو به چهره ی تو داده بود
برگرد ببین حال منو من عاشقم بی من نرو
با من بمون تنهام نذار دوست دارم ای بیقرار
به کوچه ها نفس بده از شهر من سفر نکن
اینهمه طاقت منو یک شبه بی اثر نکن
نباشی توی واژه هام من از دلت نمیگذرم
من از نبودنت بازم شعرو به گریه میسپرم ...