والا من همیشه شوهرم ساعت شش صبح میره سر کار و دانشجوی ارشد هم هست
یه روز ساعت هشت و ربع تو خواب و بیداری بودم که مدام به خودم میگفتم بلند شم باز میگفتم یه کوچولو دیگه بخواب که یهو صدای در بسته شدن خونه رو شنیدم بعد شنیدمکه شوهرم زیر لب داشت سوت میزد و از صدای سوتش متوجه شدم رفت اتاق کناری و داشت با کتابای کتابخونه ور میرفت
با خودم گفتم چرا این اینقدر زود اومده چرا داره سوت میزنه اون که همیشه مراعات خواب منو داره؟ یعنی دانشگاه داره؟ چرا به من نگفته؟ چرا رفتارش اینقدر عجیب شده
که خواستم صداش کنم دیدم صدام تو گلوم خفه شده و اونم سریع متوجه شد و اومد بالای سرم و تمام بدنم شروع کرد به گر گرفتن و تپش قلب که معمولا هر وقت بختک میوفته روم اینجوری میشم
دیگه با ایت الکرسی نجات پیدا کردم