2777
2789
عنوان

مشاعره

| مشاهده متن کامل بحث + 6430 بازدید | 1618 پست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم


باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
باز ای سپیده شب هجران نیامدی
شمعم شکفته بود که خندد به روی تو
افسوس ای شکوفه خندان نیامدی
زندانی تو بودم و مهتاب من چرا
باز امشب از دریچه زندان نیامدی

با ما سر چه داشتی ای تیره شب که باز
چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی
شعر من از زبان تو خوش صید دل کند
افسوس ای غزال غزل خوان نیامدی
گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه
نامهربان من تو که مهمان نیامدی
خوان شکر به خون جگر دست می دهد
مهمان من چرا به سر خوان نیامدی
نشناختی فغان دل رهگذر که دوش
ای ماه قصر بر لب ایوان نیامدی
گیتی متاع چون منش آید گران به دست
اما تو هم به دست من ارزان نیامدی
صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ایست
ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی
در طبع شهریار خزان شد بهار عشق
زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی...

شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم


هرکه بر من میرسد گوید که یارت یار نیست
ناز عشقش را مکش آن بی وفا دلدار نیست
مطربا امشب مخالف می نوازی تار را  !!!
یا که ما مست و خرابیم ؟یا که تارت تار نیست...

میروم تا که به صاحبنظری باز رسم محرم ما نبود دیده ی کوته نظران


"نقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود"

     دلبری ها می کند از من دلم را می برد

        چشم زیبایش نگاهش نقش بر جانم شده

              تا نگاهش میکنم یه دفعه از جا میپرد!



مهریماه

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   تیر1404  |  8 ساعت پیش
توسط   hosein000001  |  2 ساعت پیش