مرا به کار جهان هرگز التفات نبود رخ تو در نظرم چنین خوشش آراست ...
جز من که نبض هر نفسم از هوای توست یک شهر مبتلای تو و خنده های توست من آشنای گریه و باران و حسرتم اما تو ناز کن که خدا اشنای توست این وجه اشتراک برایم غنیمت است این وجه مشترک که خدایم خدای توست...