هیچ وقت هیچ کسو تو هیچ شرایطی قضاوت نکنید.
من وقتی ازدواج کردم جاریم ۶سال بود پشت کنکور بود. ولی یدونه تست بلد نبود بزنه.درس هم میخوندااا ولی هیچی نمیفهمید.خانواده فرهنگی و سطح بالا.پدرش معلم درجه یک ریاضی و داداشاش نابغه.با برادرشوهر من خیلی زود ازدواج کرده بود وقتی که یه رشته ی خوب تو شهر خودشون قبول شده بود ازدواج کرده بود و دوباره میخواست کنکور بده تو شهر شوهرش کار کنه.اما پیشرفت که نکرده بود هیچ درجه هوشیش خیلی کاهش پیدا کرده بود.من همیشه میگفتم این چرا اینجوریه
الان که ده سال از زندگی خودم میگزره تا میام یه کار علمی انجام بدم میبینم شوهرم میگه تو بلد نیستی خنگی نکن نمیتونی خراب میشه.دقیقا حرفایی که برادرشوهرم بزرگم به جاریم میزد.تا حالاتو این ده سال خودم نخواستم زیاد فعالیت علمی کنم چون بچه دوس داشتم دوتا بچه اوردم.ولی الان میبینم شوهرم منو یه نخاله هم حساب نمیکنه.موندم چیکار کنم؟
جالبش اینه که داره با یکی دیگه از جاریهام که تحصیل کردس کار میکنه و این جاریم در حد من سواد و اطلاعات داره ولی شوهرم همش میشینه میگه خیلی میفهمه خیلی بلده خیلی فهمیدست.
اشتباه کردم جاری بزرگمو قضاوت کردم بیچاره رو انقدر تو سرش زده بودن اونجور شده بود.
حالا حس میکنم خودمم دارم مثل اون میشم.چیکار کنم؟