یه آقایی که بچه بیمار سرطانی داشت تعریف می کرد که این قدر این بیماری زندگیمون را تحت تاثیر خودش قرار داده که حتی تو خصوصی ترین رابطه ای که با همسرم دارم، این مسئله پر رنگه و موضوع فکر و صحبتمونه. این آقا درگیر یه رابطه عاطفی خارج از چارچوب ازدواج شده بود و می گفت تنها علتش یه لحظه فرار از فکر کردن در مورد بیماری بچه ام هست. چون این بیماری دغدغه اون خانم نیست و در کنار اون خانم می تونم یک لحظه به اون مشکل فکر نکنم و به آرامش برسم.
جالبه که حاضر نبود که حتی یک لحظه به طلاق فکر کنه. می گفت من عاشق همسرم و بچم هستم و فقط دنبال یه مقدار آرامشی هستم که از این طریق برام میسر میشه تا بتونم با مشکلات زندگیم مبارزه کنم.
مشکلات زندگی، منافع مشترک و همچنین دغدغه های مشترک زوجین، گاهی باعث میشه که زن یا مردو یا هر دو، دنبال برقراری روابط موازی فارغ از این دغدغه ها باشن. رابطه ای که نه توش نگرانی مشترک بابت مشکلات مالی باشه، نه نگرانی مشترک بابت بچه، نه نگرانی مشترک بابت دخالت خانواده ها و ... وجود داره.
هر چند که من فکر می کنم این مسئله باز کردن یه پرونده مشکلات بزرگتر در کنار مشکلات موجود زندگی هست. وقتی زندگی به این مرحله می رسه، طلاق بهترین راه هست.