همشون حس خیلی سبکی و آرامش رو تجربه کرده بودن
ب جسمشون ک نگاه میکردن هیچ رغبت و تعلقی بهش نداشتن
حس یک لباس کثیف و کهنه رو داشتن بهش ک ب هیچ عنوان نمیخواستن دوباره بپوشنش
اونجا نوری رو میدیدن ک مثل آهنربا اونا رو میکشید سمت خودش
روح با عشق و وابستگی عجیب و شدید دلش میخواست ب سمت اون کانون نور بره