ولی کاش مثل علت رفتنش ایقد ساده میرفت من و خانوادم رسما جون دادیم تا میلاد رفت
بلاهایی بسرم اورد که هنوزم که هنوزم زخماش خوب نشده
یه شب التماسش کردم که بیاد حرف بزنیم اومد شناسنامه خواهر جاریمو انداخت تو صورتم و گفت دارم ازدواج میکنم و منو با لگد از ماشینش انداخت بیرون ماشینی که اسم من روی شیشش بود
اومد در خونه و داد و بیداد و تموم کادوهاشو ازم پس گرفت حتی شمع های تولد
عکستی خواستگاری و نامزدیشو استاتوس گذاشت و فرستاد واسه خواهرام و....