2777
2789
عنوان

♥️♥️♥️♥️داستان زندگی♥️♥️♥️♥️

| مشاهده متن کامل بحث + 18584 بازدید | 171 پست

میلاد۳بار خواستگاری من اومد دوبار اول پدرم به شدت مخالفت کرد اما بار سوم نشون شدیم و قرار شد یه مدت کوتاه۶ماه با هم رفت و امد کنیم ۵ماه از نامزدیمون گذشت اما میلاد یهو از این رو به اون رو شد نمیدونم براش دعا گرفتن نمیدونم چی شد فقط یهو چش باز کردم دیدم میلاد دیگه میلاد سابق نیست دعوا میشد فحش های رکیک و زشت میداد میگفت اگه میخوای بمونم باید رابطه کامل داشته باشیم میومد پیشم باید من غذا درست میکردم هپش خونه داداشش بود و تا دیروقت آونجا میموند

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️
عزیزم خوبی ؟؟ 

ارهخوبم دارم سعی میکنم تمومش کنم گناه دارن بچه ها نصفه بخونن

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

تا اینکه سر یه بحث مضخرف که نمیدونم حتی راجب چی بود میلاد واسه همیشه رفت....

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️

ولی کاش مثل علت رفتنش ایقد ساده میرفت من و خانوادم رسما جون دادیم تا میلاد رفت

بلاهایی بسرم اورد که هنوزم که هنوزم زخماش خوب نشده

یه شب التماسش کردم که بیاد حرف بزنیم اومد شناسنامه خواهر جاریمو انداخت تو صورتم و گفت دارم ازدواج میکنم و منو با لگد از ماشینش انداخت بیرون ماشینی که اسم من روی شیشش بود

اومد در خونه و داد و بیداد و تموم کادوهاشو ازم پس گرفت حتی شمع های تولد

عکستی خواستگاری و نامزدیشو استاتوس گذاشت و فرستاد واسه خواهرام و....

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️

میلاد رفت و انگار دنیای رنگی منم با خودش برد دنیای من سیاه شده بود افسردگی و میل به خودکشی داشتم مامانمینا از ترسشون تنهام نمیذاشتن یهو بلند بلند گریه میکردم یهو بلند بلند میخندیدم دلم میخواست فقط بایکی باشم که رکی میلاد کم بشه تو همین اوضاع یهو دکتر بهم گفت احتمالا سرطان داری باید انحراف بینیتو عمل کنی و یه نمونه برداری هم انجام بدی من رقیقا دوهفته بعد رفان میلاد زیر تیغ جراحی رفتم چن روز زیر اکسیژن بودم جوری که وقتی بهوش اومدم مامانم بالاسرم قرآن میخوند

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️
وای چه عجیب! الان خوبی؟ در چه حالی؟ مجردی؟ میلاد چندسال میشه رفته؟ دیگه ازش خبرنداری؟ اگه دوست داری ...

همشو در ادامه میگم

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️

چند ماهی گذشت بینیمو عمل کردم از لحاظ ظاهری خیلی عوض شده بودم یادمه اولین باری که رفتم دکتر تا چسب بینیمو برداره میلاد یهو وارد مطب دکتر شد و وقتی منو دید شاخش دراومد چون اجازه نمیداد آرایش کنم و لاک بزنم و بروز باشم و وقتی رفت من عقده ای شده بودم و همه کار میکردم تا یجوری انگار رفتنشو تلافی کنم از تغییرات من دهنش باز مونده بود وسط مطب دکتر ایستاده بود

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️

بعد از عمل بینیم خیلی درخواست دوستی داشتم از اون علی که دوست آرمان بود تا حتی خود آرمان.پسر داییم و ....خیلیای دیگه من اما سنگ شده بودم و به همه جواب رد دادم و اسکرین پیام التماس آرمان رو توی اینستا واسه همون خواهرش که گفتم بهم زنگ زد گذاشتم و اینجوری انتقام گرفتم ازش

حتی با علی رستوران رفتم و به دلم ننشست و رد کردم

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️

تا اینکه یه روز رفته بودم مرکز استانمون برا مامانم نوبت دکتر بگیرم یه پسره رو دیدم که بهم پیشنهاد داد و من رد کردم اما اون بیخیال نشد و ۶۰کیلومتر رانندگی کرد و دنبالم تا دم در خونمون اومد و با سماجتش باعث شد نرم بشم و بهش یه فرصت بدم

♥️من یک مدافع سلامت هستم♥️در یک بیمارستان کرونایی♥️میشه برای سلامتیم دعا کنی دوس جونی♥️
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108