یاسین دختر رو برده توی انباری گفته به کسی نگو که من و نادر چیکار میکردیم اینم وقتی داشته میومدع بیرون از انباری بره پیش مامانش که صداش میزده یاسین بهش گفته پس تو هم از همونایی
تا حالا به برگه های کاغذی دفترتون توجه کردین ...!؟ظاهر آرومی داره و بی خطر به نظر میاداما وقتی به دستت کشیده میشه و دستتو میبره سوزش وحشتناکی داره ...خیلی از آدم ها هم همینن مثل برگه های کاغذ یک دفتر آروم و بی خطر به نظر میان ...اما یه جایی که انتظارشو نداری جوری بهت زخم میزنن که علاوه بر شوکه شدن !زخمش سوزش عمیقی تو قلبت ایجاد میکنه و سالیان سال فراموشت نمیشه ...حواسمون به آروم های پرخطر زندگیمون باشه
انباری حکم مکان و داشته واسشون یاسین عمو جانی بوده استارتر الکسیس و پسر عموی یاسینم همون مرده ای که میاد در خونه رو میزنه میگه لوله فاضلابتون خرابه گفتن بیام درستش کنم بعد خودشم وارد کار میشه متاسفانه اسمشو بلد نیستم در کل داستان اموزنده ای بود نتیجه اخلاقی خوبی داشت