من بچه بودم یه جوجه داشتیم تو خونمون آزاد بود منم همیشه درتلاش بودم با پلاستیک براش پوشک درست کنم 😂
شبا میومد وسط منو مامانم میخوابید ظهرا میرفت بغل مامانم خودشو قایم میکرد میخوابید 😂
میخواستیم بریم عروسی برای یه روز گذاشتیم پیش همسایه اونا هم گذاشته بودن تو حیاط گربه یا کلاغ احتمالا میبردش
هنوز که هنوزه یادم نرفته و غصه دارشم 😐