سلام بچه ها من از دست شوهرم دیگه خسته شدم امروز قشنگ به دختر عمش دست زد ولی انکار کرد هرچه فحش بود به من کشید منم چند بازی زدم تخت سینس چون جیگرم و آتیش زد حتی دختر عمش بهش گفت عزیزم میخوام جدا شم اما میترسم به خانواده بگم حتی بهم گفت برو فدای سرم منم بهش فحش دادم میخواستم خودمو بکشم بعد بهم گفت ادمای دیونه خودشونو میکشن خیلی خسته ام دوست دارم برگردم عقب پیش پدر و مادرم باشم غلط کردم تو سن کم ازدواج کم با یه آدمی که خیلی ادعاش میشه مومنه. هیچیم نیست نه خودش نه خانوادش . خیلی ادمای بی فرهنگین فقط جلو مردم خوبن همه میگن خوش بحالت چه شوهری منم گفتم صدای دو قول از دور خوشه . انقدر از دستش خودمو زدم رو کل بدن چنگخ افتاده . چجوری یه خانوادم بگم طلاق اخه دلم نمیاد داداشم دست روش بلند کنه با همه ی اینها خیلی عاشقشم . صد دفعه بهم گفته هری ولی نرفتم