شوهرم خیلی مرد خوبی بود پسر خالمه ما خیلی عاشق هم بودیم و با سختی ب هم رسیدیم .ده ساله ازدواج کردیمو منتظر نینی😫😫😫تا پنج سال پیش همه چیز خوب بهترین امکانات ماشین پول همه چیز.پنج سال پیش ب خاطر شرط بندیه شوهرم با دوستش ی خانمی وارد زندگیمون شد ک ما رو ب نابودی کشید طوری ک همه چیزمون رو از دست دادیم شوهرم مشروب خور و معتاد شد .ولی من ب خاطر اینکه دوستش داشتم پاش موندم.و حتی مریضیه لوپوس گرفت و داروی اندوکسان استفاده کرد.ولی اون خانم دست بردار زندگیم نیست.از صبح شوهرم حالش خوب نبود رفت بیرون گوشیشو خاموش کرد تا ده شب اومد خونهوحتی امشب هم تو خونه هیچی نداشتم درست کنم.اومد خونه مست بود و تمام بدنش رو با چاقو زخمی کرده بود.تو رو خدا بگید من چکار کنم در ضمن توی شهر غریبم و خانوادش هم باهام قهرندارم دیوونه میشم